أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

317

قانون ( فارسى )

مرغش لطافت و زدايندگى آن را ندارد . قرحه : گردشده‌اش را بر گوشت‌پارهء زائد پاشند بسيار زود لاغرش مىكند . چشم : با سپيدهء تخم‌مرغ مخلوط باشد ، قرحه‌هاى چشم را مىزدايد و خوب مىنمايد . شادنه داروى زبر شدن پلك است . در معالجهء ورم گرم بوسيلهء شادنه بايد اولا شادنه را كمى در آب حل كرد كه رقيق باشد و به تدريج آن را زياد كرد تا آب پرمايه ( متراكم ) شود . اگر گردشدهء شادنه را بر گوشت زائد پاشند مفيد است . و داروى از بين بردن اثر قرحه است . و با شير مخلوط شود علاج رمد است . در علاج بعضى گسستگىها در حجاب مفيد است . اطباء كه شادنه را در داروهاى به چشم كشيدنى وارد كرده‌اند كار درستى بوده است . گويند : در علاج زبر شدن پلك شادنه تنها باشد بهتر است . و گفته‌اند اگر زبرى پلكها با ورم گرم همراه باشد شادنه را در سفيدهء تخم‌مرغ يا در آب‌پز شنبليله حل كنند . همچنين گويند : اگر پلك زبر شد و آماس گرم در ميان نبود بايد شادنه را در آب حل كرد اما بايد رقيق باشد و در چشم چكانند و گاهى ديدند كه بيمار تحمل بيشتر دارد آنگاه محلول را پرمايه‌تر كنند و بيشتر شادنه در آن ريزند تا به حدى مىرسد كه بتوانند بوسيلهء ميل بعد از آنكه پلك را برمىگردانند بر زير پلك مالند . اين علاجها را كه گفته‌اند همه را آزمايش كرده‌اند و مفيد واقع شده است . اندامان راننده : با شراب بخورند علاج عسر البول و ريزش دائمى حيض است و براى بيرون دادن منى بسيار خوب است . شعر الغول ( شعر الجن ) : گياهى است كه آن را بايد با ريشه‌اش چيد . رنگش ميانه‌اى از سرخى و سياهى است . ريشه‌ها و بالائيهايش بر زمين گسترده و پراكنده‌اند . مزاج : گرم و خشك است . سينه : سينه و شش را مىپالايد . شابابك : گويند در قوت با مشك چوپان برابر است . مزاج : در دوم گرم و خشك است . سر : از صرع نافع است - آب از لب و لوچه آمدن را و بويژه اين علت را در كودكان شفا دهد . جانشين : در معالجهء صرع و غيره بدلش مرزنگوش است . شربين : درختى است كه از آن قطران گيرند و راجع به قطران سخن گفتيم و بگذار ويژگيهاى خود درخت را ذكر كنيم . شربين از تيرهء صنوبر است و ثمرش به ثمر سرو مىماند و از آن زردتر است . درختى است خاردار . شربين دو نوع است : بلند و كوتاه . ديسقوريدوس گويد : درختى است بسيار بزرگ و سرومانند است . نوعى كه از آن قطران گيرند برش به بر سرو مىماند ، ليكن از بر سرو بسيار كوچكتر است . نوعى ديگرش هست كوتاه و خاردار و ثمرش شبيه ثمر عرعر و چون دانهء آس گرد است . اما درختى كه در اينجا منظور ما است درخت قطران است و بهترش آن است كه قطرانش پرمايه و صاف و نيرومند و بدبوى باشد و هرگاه از درخت تراويد قطراتش به حال خود ماند و از هم نپاشد ، اين درخت را در زبان فارسى اورس گويند . خاصيت : پوست اورس گيرندگى دارد . ديسقوريدوس گويد : نيروى گيرندهء قطران ضد گنديدن است . تن جاندار را مىگيرد و تن مرده را نگهدار است . و ازاين‌رو مردم قطران را زندگانى مردگان ( حياة الموتى ) ناميده‌اند . سر : كسى كه زياد از بر اين درخت خورد از گرمى بخشيدن